29 April 2017امروز: شنبه ۹ ثور ۱۳۹۶

چرا هزاره‌ها، ایرانی‌مشرب‌هایِ ایران‌ستیز شدند ؟


نویسنده رضا مِه‌سا شهروند خبرنگار

نقش پای ایران را می‌توان ،حد اقل در یکصد و بیست سال تاریخ مکتوب و پسین هزاره ها، رد یابی کرد، از تسلط سایه‌ی “قدرتِ سخت” ایرانی در تمویل و تسلیح احزاب هزارگی در دوران جهاد و جنگ های داخلی ، گرفته تا “قدرت نرم” ایرانی در حوزه بزرگ‌نمایی از شعائر مذهبی و “قدرت هوشمند” ایرانی را در بستر کناکنش های الزامی در میان دو حوزه بالا مشاهده کرد، از این رو طلوع و افول قدرت هزارگی وابسته‌گی به درخشش و زوال قدرت ایرانی دارد .

پس چگونه می‌شود که ایران امروزه درمنطقه تبدیل به یک بازیگر استراتیژیک می‌گردد که قدرت سخت و نرم و هوشمند امریکا وغرب را به چالش کشانده است ولی ما مردم هنوز که هنوز است دچار زوال روز افزون قدرت درحوزه‌های سه‌گانه هستیم؟!.

بسط بیشتر این انحطاط و زوال را  در سایه چهار پروژه‌ای که خط مستقیم اُفت قدرت در میان هزاره ها را تعریف می‌کند ادامه می دهیم  و آن چهار پروژه عبار ت اند از:

 یک: ایران فوبیا

دو: هزاره فوبیا

سه:شیعه هراسی

چهار: ایران زدگی

 متاسفانه هر چهار سناریو توسط خود ما مردم مهندسی می شود  و اثرات ناگوار آن ما را از بازی عقب نگهمیدارد، و روی اندک اغراض عقده گرایانه ، کاری می‌کنیم که در معادلات و زد و بندهای منطقوی صاف می‌کشیم! .

حال به کنکاش ماهیت درونی این چهار سناریو و کالبد شکافی حقیقت این چهارگانه غلط انداز می پردازیم !

ـ ایران فوبیا 

طرح مهندسی شده غربی هاست، که نمونه هایش را در دو سخنرانی “فوکویاما” ، و در طرح “هرتزل ” در قالب “صهیونیسم” جهانی ،می توان ریشه یابی کرد.
“آرماگدونی” که در تفکر یهودیت بزرگنمایی می‌شود ،همانا جنگ اتمی ایران و غرب است ، که حتی ساموئل “هانتینگتون”؛ “برخورد تمدن های” خویش را براساس همین فرضیه اتوریته کرد .
پایان تاریخ؛ یا به نفع اسلام شرقی یا لیبرال دموکراسی غربی است .
حال چرا این پروژه در بین ما هزاره ها بازار پیدا می‌کند ؟

چند دلیل دارد، یکی از آنها  رویکرد “راسیستی” مردم ایران نه سیستیم “ولایت فقیه” که نگاه مذهب مشربانه به هزاره ها دارد؛ می باشد .

ایران ، فرهنگ غنی با قدامت چندین هزارساله از کوروش تا زرتشت ،از مزدک تا خراسانی دارد ،نوع نگاه اغلب مردم ایران به فرهنگ که “محمد” جهانی ساخت، عقده مندانه و کین توزانه است ، تقابل ارزشهای “پارسی” و  “تازی” ریشه در همین مورد تاریخی دارد که به شدت روی آدم ایرانی نه شیعی ایرانی ،تاثیر می‌گذارد .

هزاره ها در ایران یا به خاطر چشم بادامی بودن شان تحقیر می‌شود که بر می‌گردد به نوع نگاه ضد “پان ترکیسمی” ایرانیان، یا به خاطر ارادت بیش از حد شان به فامیلِ یا آل محمد ،که برمی‌گردد به تیوری “پان تازیسمی” یا “پان اسلامی” بیرون از “جغرافیای فردوسی ” و این بدیهی است و روتین و متعارف ،کاری که ما با هزاره هایِ سید می‌کنیم و با العکس .

آدم هزارگیِ مذهبی و شیعیِ دو آتشه ای که تمام اما و اگر های دینی وی به قُم می رسد؛ وقتی با این دو رویکرد فاشیستی و راسیستی ،در ام البلاد جهان تشیع تحقیر و توهین می‌شود، بدیهی است که برج و بارو های عقیدتی در درون وی فرو می‌ریزد و از “خمینی” به “آته ترک” گریز می‌زند ،در حالیکه بینشِ سیاسی و مذهبی خمینی چتری خوبی برای هزاره شیعه افغانی است ، هلال شیعی بینش انسان محور به آینده جهان دارد ، اما پان ترکیسم و کمالیسم نگاه نفرت آور به دور نمای هستی دارد.

شیعه فوبیا

حقیقت این است که ما هزاره ها عادت کرده ایم که بابرگ های تاریخ تیر شده “طوس” و “جیک” بکشیم و با مهره های سوخته “کیش” و “مات” کنیم، مثلا “شیعه هراسی” گپ پنچ دهه پیش است که دیگر جریان های “فوبیاگر” به آن تمایلی ندارند حتی “تئودور هرتزل” و “فوکایاما” و “هانتینگتون” مگس گونه به کله شان می زنند که چرا چنین گُهِ را خوردند که از شیعه بزرگنمایی کردند،چنانچه عبدالله دوم در اردن با طرح تیوری “هلال شیعی” به ایران این فرصت را داد که حلقه های این هلال، منامه و صنعاء وع مان و مسقط و ریاض و و دوحه و انقره را در نوردد و کار به جایی کشد که غربیها و عرب ها دارند به ایرانی ها باج می دهند.

شیعه هراسی در منطقه منجر به قدرت های یک دست شد در عراق “عصائب اهل الحق” و “سپاه بدر” سر بیرون کرد در لبنان “حزب الله” در سوریه “علویان” یا نصیری ها در ایران” سپاه پاسدران” در بحرین “عمل اسلامی” و “وفاق ملی” در یمن “حوثی ها” ولی در تداوم تکمیل این هلال افغانستان و پاکستان و هند بیخی صاف کشید چرا که ما هنوز هم منطق بازی کردن به روز را بلد نیستیم و داریم کهنه بازی در می آوریم .

وقتی خامنه‌ای تابوی قرآنی و “قاتلوهم حتی لا تکون فتنة” را می شکند و با خداوند فتنه که به تعبیر مرحوم “خمینی” شیطان بزرگ است در وین و مسقط و نیویارک، کری و ظریف و اشتون و چهار شیطان بزرگ دیگر می نشینیند و روی ناموس ملی ایران به تعبیر “احمدی نژاد” که حق هستوی است چانه زنی می‌کنند، بدیهی است که ما هزاره ها دچار مالیخولیای تاریخی شده ایم چنانچه روشنفکر ما از ذوالجناح مرکبِ سواری حسین انتقاد می کند و صدها تن دیگر برایش کف می زنند ،تا محبت حسینی را در میان هزاره ها به چالش بکشند و به قولی خوش بدرخشند در حالیکه دارند هزاره ها را با آتش، جنگ می اندازند.

عرض کردم ماهیت هلال شیعی صرفا سیاسی است که مدیریت کاریزماتیک می طلبید که پتانسیل آن در ظرفیت سیاستگران سنتی ما وجود نداشت و دیدیم بعد از آن همه اوج سیاسی ونظامی در سایه حمایت تهران دفعتا زوال کردیم و به حاشیه رفتیم و هنوز هم روی این فرصت طلایی کار  نمی کنیم.

دلیلش این است که اکت های “دن کیشوتی” از آدرس چند تا هزاره به نان و نام و نوا در غرب رسیده و چند تا هزاره که شیعه هراسی را سکوی پرواز به آن سوی آب ها می دانند و چند تا هزاره که در ادبیات شیعی گفتمان شیعه هراسی را ترویج می کنند کاری که شیخ الهیاری و یاسر الحبیب از آدرس “خدام المهدی” و شبکه اهلبیت می‌کنند. این قصه سر دراز دارد …. که ما از آن نقل نمی‌کنیم.

باید ملای ما چون خامنه ای بازی کند و دانشگاهی ما چون ظریف، ولایت فقیه که خود ایرانی ها به آن باور ندارند دارد کوروش و زرتشت و مزدک پهلوی ها را به قطب دوم جهان تبدیل می‌کند تبانی با این جریان با یک مدیریت کاریزما می تواند از افت هزاره ها در حوزه قدرت نرم و جنگ نرم جلوگیری کند، معادلات چند مجهوله نظامی و سیاسی از خاور میانه به جنوب آسیا کشانده می شود، در خط اول ماهزاره ها هستیم در چانته چی داریم؟ هیچ و هیچ .

ایران زدگی

ایران زدگی که حلقه روشنفکری هزارگی در این چند سال مطرح کردند و برخی از آن “تِز” ساختند در حقیقت “تیزی” بیش نیست، اول آنچه  اینها در ذهن دارند یک ادعای “سوبژکتیوی” یعنی ذهنیِ محض است، در حالیکه ایران زدگی یا “پان ایرانیسم “یک مسله عینیِ تاریخی است و”اوبژکیتوی” وحقیقی است، دوشتان روشنفکر من وقتی می گوید که داد وستد فرهنگی با ایران مجاز است نه سیاسی، مبرهن می‌شود که به قول عرب‌ها کار “کر علی مافر” می‌کنند، رابطه سیاست وفرهنگ در قاموس “فرهنگ گرایان” که فرهنگ را بن مایه تمام پدیده های اجتماعی می دانند و “تعامل گرایان” که رابطه فرهنگ و سیاست را در کنش و واکنش با یکدیگر می دانند و سیاست گرایان که فرهنگ را مخلوق جامعه از جمله سیاست می دانند یک دروازه باز می شود وآن بستر سازی است به این معنی که فرهنگ شکل دهنده بستری است که سیاست در چارچوب آن رخ می‌دهد، پس چگونه می شود با تهران رابطه فرهنگی داشت ولی سیاسی نه ؟

حال پان ایرانیسم مکتبی است که حقیقتا هزاره ها در چنبر آن جا دارد، از لحاظ جغرافیایی از لحاظ فرهنگی ،از لحاظ عقیدتی و مذهبی، اگر در این راستا تقلای منفی صورت می‌گیرد یقینا در سایه جوزدگی “پان ترکیسم” و “پان عربیسم” می باشد ،که این کوتاهه مجال بسط بیشتر را می طلبد که ما نداریم! .

حال ما هزاره ها در کجای این معادله هستیم ؟ مرزهای مشترک مابا ایرانی ها به کجا ها کشانده می شود؟

زبان در حوزه پارسی دری ، و دین در حوزه اسلام و زرتشتیسم ، و مذهب در حوزه سنی و شیعی ،بستر خوبی است که هزاره ها می توانند در آن دست و پا زنند و  خودشان در یابند.

حال اگر از حقیت دور نشویم ادبیات غالب در حوزه نسل نو هزاره ایرانی است ؟ جان مامانت مگر نیست ؟
سپهر مسلط در حوزه علم و دانش و هنر بر ما مگر تهرانی نیست ؟ اساتید دانشگاه های معتبر هزارگی دانش آموخته ایران است و حتی در دیالوگ روزانه شان ایرانی “قیله” نمی کنند ؟

بیلانس به وجوده آمده در دانش سیاسی ما مگر ایرانی نیست ؟ سیاستگر ملای ما اکت خامنه ای می کند و سیاست ورز دانشگاهی ما ادای باهنر و شاه پور بختیار، جان بابایی ات مگر چنین نیست ؟

در کافه ها و قیلون خانه ها اگر سرک بکشی با پوشش ایرانی با لهجه ایرانی مشتریان روبه رو نمی شوی ؟ . . . . . . و هزاران مورد دیگر .
این ایران زدگی نیست گرایش های پان ایرانیسم در هزاره ها است که مهار کردنش “تکلیف بمالایطاق” است .
در نحوه تعامل با ایرانی ها بایستی، چون تاجیک ها و کُرد ها و خاوری های مشهد بود .
و الا زمانی که سناریوی داعش در سال  آینده، از پرده بر افتد، ما هزاره ها چوب سوختیم و بس

هزاره فوبیا

از لابلای سطور فوق  به این نتیجه رسیدیم!  ،که با تغییر نمودن ژئوپلیتیک ها در منطقه و جهان استراتیژی ها نیز دستخوش تغییر می شوند.

ایران روی هزاره ها در حلقه هلال شیعی حساب بازکرده بود، لذاست که می بینیم احزاب سیاسی از آدرس تهران در هزاره جات، رشد سماروقی پیدا می کنند و در یک فرایند پنچ ساله آنالیز می‌شوند ، و از بر آیند این آنالیز “وحدت” ساخته می شود که می توانست در مسیر تکمیل شدن حلقه های این هلال در مقام “حزب الله” در افغانستان بایستد.


اما متاسفانه که ما هزاره ها آن وقت و هنوز  هم با قواعد بازی آشنا نبودیم و نیستیم! ، عرض کردم هلال شیعی نه یک تفکر آرمانی و علوی است ،بل یک منش مطلق سیاسی برای بسط هژمونی است ،خلاص ،

وقتی بشار اسدِ علی‌الهی و سکولاریست، می تواند در این حلقه برای ناصری های سوری جای پا درست کند و مسعود بارزانیِ سنی می تواند در این حلقه رویایِ کردستان مستقلش را عملی سازد، و مسعود و ربانی می تواند اتوپیای جغرافیای فردوسی اش را سبک و سنگین کند ما هزاره ها چرا نتوانیم ؟
این نتوانستن در دو مورد موشکافی می شود :

  اولین مورد سنتی بودن سیاست در بین هزاره ها ، معمولا سیاستگران هزارگی در دوران جهاد کسانی هستند که سیوطی را کنار گذاشتند ، نرِ شان “ماکیاولی” شد و ماده شان “مارگات تاچر”؛ ولی کاملا بیگانه با قواعد بازی در شطرنج سیاسی.

دومین مورد که ما را به ابتذال سیاسی نشاند، شناکردن ما مخالف جریان آبِ که به آسیاب منفعت هزارگی می افتاد.
مثلا در همان مقاومت غرب کابل در دهه هفتاد ، چند توته شدن “وحدت” نشان ضعف مدیریت سیاسی رهبران هزارگی بود ،زیرا نقشه که مسیر اقتدار سیاسی شان را ترسیم کرده بود، خط خط می کرد . ایران اعتلای شیعی را در بین هزاره ها می خواست ، زیرا مدارکی وجود دارد که پس از هر جنگ حزب وحدت دو میلیون دالر به حساب این حزب واریز می شد ، وقتی هزاره ها به سرو کله هم افتادند، نوع نگاه ایران به هزاره ها تغییر کرد ، کسانیکه به قواعد بازی آشنا بودند با لابی گری های رندانه پروژه “هزاره فوبیا“را پیشکش تهران کردند، و جار وجنجال مرحوم مزاری با نماینده ایرانی که با علم ابوالفضل پیش وی آمده بود تا از خر شیطان مرحومی را زیر کشد و به روایت “رزاق مامون” با سیلی بدرقه شد، و این باعث شد که دندان طمع از هزاره ها کنده شود و تهران به جای هلال شیعی ، روی پروژه “جغرافیای فردوسی” کار کند و مرحوم مزاری را به جوخه اعدام طالبان فرستاد و از مسعود بزرگنمایی کرد ،نتیجه این شد که افت فرسایشی قدرت بین هزاره ها به آخرین سطح خویش رسید و دیدیم که نه امریکایی شدیم و نه ایرانی ،مزاری که گفته می شود در تهران دبیرکل حزب الله “موسوی” پیشش آنتن نمی داد ،اتومات به کام مرگ فرستاده شد وجایش به مسعود داده شد .


و این روند هنوز هم ادامه دارد، و هزاره ها را به حاشیه می راند ، چنانچه محقق و خلیلی در این دو دهه اخیر نتوانست این شکاف را پر سازد ،مردم در سایه حمایت های تهران اسرائیل را زمینگیر ساختند و تمام جهان عرب و غرب را و حتی در ساختار قدرت در افغانستان نفر اول شدند و ما هنوز تلخی مرد شماره سه و پنج بودن مان را در قدرت مزمزه می‌کنیم!  پس بهتر است قواعد بازی را از کُرد ها و تاجیک ها و در تازه رتین مورد از دیپلماسی فعال طالبان بیاموزیم! .

نقش ایران بر هزاره‌ها و شیعه‌ها و باالعکس

جای شک نیست که ایران نقش خود را در افغانستان دارد،  ولی در مفید بودن آن برای هزاره ها باید کمی تامل بیشتر کرد.

اما نسبت ببین ارتباط قدرت ایران و قدرت مردم هزاره ، چند نکته است که فکر می کنم خیلی از دوستان دو مسله را هیچ گاه در نظر نمی گیرند یک این که سیاست خواهر و مادر نمی شناسد. دوم این که در اصل روابط بین الملل یک چیز است که هیچ کشوری دوست و هیچ کشوری دشمن نیست بلکه بنابر نیاز و استفاده و تاریخ مصرف از همدیگر سود می جویند.

اما در مورد نقش هزارها و دوست داشتن هزاره ها از جانب ایران چند سوال را مطرح می کنم! 

۱- هزاره ها بیش از ۲۷ حزب سیاسی در دوران جنگ های داخلی بین سالها ۱۹۵۶ تا ۱۹۹۰ تشکل داند که بیش ۱۱ خزب اش را مردم بیشتر می شناسند و همه آنها حمایت ایران را داشته است حالا سوال با چه نیتی یک منبع (ایران) در بین یک قوم  (هزاره ـ شیعه) ۲۷ حزب می سازند و حمایت می کند که همه با هم می جنگند؟

۲-چرا ایران وقتی که احزاب هزاره با هم اتحاد کردند و تا حزب قدرت مند وحدت را تشکیل دهد ایران از حزب اسلامی گلبدین و حزب حرکت اسلامی و جمعیت اسلامی حمایت ها بیشتری را می کردند؟ و کمک و حمایت خود را از حزب وحدت به مرور زمان قطع کردند؟

۳- در سال ها اخیر یعنی کرزی از اپوزیسیونی دفاع کرد که هیچ گاه هزاره ها در آن نبودند؟

این اپوزیسیون در واقع همان کسانی بودند که در زمان جنگ داخلی هم از حمایت بی دریغ ایران برخوردار بودند. این اپوزیسیون کی ها بود؟ و چرا هزارها در این اپوزیسیون نبودند؟

فقط بخش تاریخ را که کمتر کسی می داند را برای این می گویم که کاملا با این صحبت که ایران بر هزاره ها نقش تاریخی داشته و من کاملا مخالف این دیگاه هستم!.
کتاب قیام هزارها در ایران که مربوط می شود به دوران بعد از قاجار ۱۳۰۴ و اوایل پهلویی و آن تاریخ است که هزارها اولین ارتباط رسمی خود را با ایران پیدا میکنند که آن را نمیتوان با ارتباط هزاره های افغانستان و ایران یکی بدانیم، چون از نظر سیاسی هیچ وقت این هزارهای ایران و افغانستان ارتباط نداشته به طوری که امروزه چیزی بنام هزاره در ایران را نمی‌بینیم.

در سالها اول اقتدار پهلوی ها ایران دچار هرج و مرج است و تعداد زیادی از هزارها که در شرق خراسان ِآن زمان که  با سیاست زمین سوخته عبدالرحمان خان کوچانده شده بودند در شرق خراسان آن زمان بین هرات و مشهد و نواحی اطراف آن ساکن بودند ایرانی ها به آنها بربری می‌گفتند وقتی که ایران دچار تشنج است این هزاره ها برای دفاع از خود سپاهی می سازند تا بتوانند از خود در برابر هرج و مرج ایران در آن زمان دفاع کنند کردهای شمال خراسان که در زمان صفویه به اینجا به ناچار کوچانده شده بودند و با هم دستی با کردهای غربِ ایران فشار زیادی بالای رضا شاه پهلوی وارد می کنند تا بتوانند ایران را تجزیه و به تشکیل حکومت کردی در غرب ایران دست بزنند هزاره ها با دفاع از خود در مقابل نیروهای تجزیه طلب ایران موجب خشنودی شاه ایران می شوند و درچندین جنگ دیگر در بخشهایی از ایران به رضا شاه کمک می رسانند بعد از این که رضا شاه با کمک انگلیسی ها کنترل تمام ایران را به دست می گیرد از سران این هزاره‌ها دعوت می کند که با خدمتی که به ایران کرده اید اگر چیزی می خواهید برایتان بدهیم و چندین پیشنهاد را مانند دادن زمینهای در شمال و بخشهایی از سمنان و دامغان می‌کند و همین طور مقامها و پست های را  در لشکر ایران برای هزاره ها پیش نهاد می شود . بزرگان این دسته از هزاره ها می گویند که به ما لقب خاوری را بدهید و چون آن زمان ایرانی ها  مردم هزاره   “بربری” خطاب می کردند بعد این هزاره ها به عنوان مردم خاوری معروف شدند. اما تاثیر انها بر بعضی از رسوم و عتعنه که یکی از آنها نانِ هزارگی باشد که به نام نان بربری همچنان یاد می شود باقی مانده است .

هزاره‌ها و تئوری هلال شیعی

من یکی فکر می کنم!  گفتمان مسلط جهانی مبتنی بر “استیلاگری” و بسط هژمونی های اقتدار گرایانه است، “انتینیو گرامشی” ایتالیایی؛ هژمونی گرایی یا استیلاگری را وارد گفتمان سیاسی جهان ساخت و معتقد بود که طبق اين نظريه استمرار نظام سرمايه ‌داری نتيجه هژمونیِ ايدئولوژيك است.

به همين دليل صرف وقوع بحرانهای اقتصادی به فروپاشی سرمايه‌ داری نمی‌انجامد بلكه هر تحولی نيازمند تدارك فرهنگی برای درهم شكستن هژمونی ايدئولوژيك طبقه مسلط است .
حال تاکنون در سطور بالا تلویحا متذکر شدم که قدرت سخت “توان نظامی ،اقتصادی طبیعی” کشورها در سایه قدرت نرم یا تاثیرگزاری ، جاذبه تشویق است که قدرت سخت را هستی می بخشد ، مرز فاصل قدرت نرم و قدرت سخت که “قدرت هوشمندانه” است ،هژمونی ها را در جهان می گستراند .
چنانچه “جوزف نای” با تاسی از قدرت ملموس و ناملموس “حمید مولانا” قدرت نرم را وارد ادبیات سیاست خارجی امریکا ساخت ، و بعد از آن امریکا به بمباردمان هیروشیما و تایپه پشت کرد و برای تعمیم قدرت شبانی اش اطاق فکرهای متعدد در جهان باز کرد .

آنچه دنیا را مدیریت می کند مولفه های قدرت نرم در جنگِ نرم است که تیوری هادر آن حرف اول را می زند نه تسلیحات بیولوژیکی و بیوشیمی و هستوی، امریکا دیگر قدرت بزرگی بلا منازعه جهان نیست چون تا سه سال دیگر پکن وشانگهای هم در بخش نظامی و هم در بخش اقتصادی پنتاگون و منهتن را پشت سر می گذارد ولی جنگ تمدن های “هانتینگتون” ،پایان تاریخ “فوکو یاما” و خاورمیانه جدید “سوزان رایس” ،ماشین جنگی امریکا را “گریس کاری” می کند و همچنان امریکا یک قدرت تاثیرگذار معرفی میشود.

دور نشویم ؛ تیوری “هلال شیعی” ساخته و پرداخته فکر و دماغ آدم ایرانی نیست ، یک تیوری خود جوش است که از گفتمان های “شیعه هراسانه” سر برداشت ،ولی ایران آن را مدیریت کرد و چنان ساز و برگ داد که اینک می توان از آن به قدرت نرم ایران و قدرت هوشمندانه در حوزه سیاست خارجی این کشور قلمداد کرد .

هلال شیعی ؛درصدد ایجاد امپراطوریِ شیعی در منطقه و ناتوی شیعی در جهان است که با تکمیل شدن زنجیره های آن ،دیگر امریکا و غرب چیزی برای گفتن در منطقه و جهان ندارند ون اچار با ایران کوتاه می آیند چنانچه امده اند  برخلاف باور مسلط برهمه هلال شیعی از بدو پیدایش در اصطکاک با لیبرالیسم غربی نبوده بلکه به نحوی مکمل هم در حوزه بسطِ هژمونی است نه در حوزه باور، چند ماه پیش “بی بی سی” در مستندی فاش ساخت درهمان لحظه های که سفارت امریکا تسخیر در تهران تسخیر شد ، مقامات سیا با دکتر”بهشتی” در تهران ملاقات داشتند  . . . نامه پنهانی اوباما به خامنه ای و… و … ،تبانی لیبرالیسم غربی با هلال شیعی در سایه غیریت سازی کذایی را حتی می توانیم در جنگ های عراق و ایران مشاهده کرد و در سوریه و عراق و افغانستان به وضوح لمسید که این کوتاهه مجال بسط آن را ندارد، پس تقابل کذایی بین دو ابر هژمونی یکی لیبرالیسم غربی و هلال شیعی شرقی ،برای بسط ایدلوژیک درمنطقه وجهان است لاغیر .

پس آنچه در حول منطقه و جهان اتفاق می افتد همه “سناریو” ،”شطرنج بازی” و “غیریت سازی” محض است تا کاتالیزوری برای هضم آسان “دشمن تراشی” های مفت گردد .

تقابل نظامی امریکا و ایران و روسیه و عربستان در قرن جدید در منطقه و جهان ، یک “نمایش” محض و یک “پارادیم” کمیک است ، که “هلال شیعی” و “پایان تاریخ” و “آنتی هلال شیعی” به راه انداخته است ، در “منطق” مدرن و “دسکورس” انسان سلطه گر ،قدرت نرم و قدرت هوشمند است که برنده میدان هاست نه قدرت سخت چنانچه ماشین جنگی مخوف پنتاگون و بیش از چهل اطاق جنگ اروپایی در مقابل “هزار تا” طالب بی دست و پا و متواری در کشور به گِل نشست و ماشین جام کرد .

نزاع “هلال شیعی” و” پایان تاریخ” و “آنتی هلال شیعی” برای برچیدن طومار هم ؛از جهان نیست ،بلکه پروژه اقطاب سازی جهان به قطب های منافع استراتیژیک و بسط سلطه در سایه قدرت نرم است، که در نادر موارد قدرت سخت به پیش می راندَش .
ایران تمام هستیش را در میدان “هلال شیعی” به قمار گذاشته است و می گذارد، در این میان خرده قدرت های قومی که در مسیر تکمیل شدن این هلال قراردارند، اگر ذهنیت بیمار نداشته باشند وبه بلوغ سیاسی رسیده باشند به خوبی می توانند از این میدان چار والی “نُه ای” جمع کنند ،که هزاره ها یکی از آن اقوام است .

پیوند سیاسی هزاره ها با ایران، ثمره اش احزاب هزارگی ،پیوند فرهنگی نتیجه اش نسل نو دانش آموخته هزارگی ،نمونه اش همین رضایی های که داریم از ایشان تجلیل می کنیم ، پیوند دینی عقیدتی ،نتیجه اش اینکه حتی اداب تشناب رفتن مان از آدرس قُم است ،پیوند خونی ماحصلش هزاره های آن طرف اسلام قلعه ” خاوری ها” ،پیوند لسانی “جغرافیای مشترک فردوسی” ،این ها اندک مواردی اند که به شدت از آدرس اطاق فکر پایان تاریخ “فوکویاما” رصد می شود ،”جوزف نای” و “ویلیام برنز” نسبت به من و  اسد بودا ، خیلی بر این موضوعات اشراف دارد و روی آن انگشت گذاشته است ، لذاست که تاجیک به دلیل نژاد و هزاره ها به دلایل فوق ،نزد امریکایی ها جالب نیست چنانچه دیدیم که دانش آموخته گان “کمپ بیروتی” امریکا که غیر هزاره و تاجیک اند و پشتون در انتخابات  بازی باخته شده را بردند و مهره امریکایی بر مهره ایرانی چربید ، و این تصادفی نبود ،ایران در بدل سوریه افغانستان را به امریکا واگذار کرد ولی هژمونی ایرانی و امریکایی دوشا دوش هم برای فتح بیشتر حوزه قدرت نرم ،پیکار نرم دارند .

حال هزاره ها در کجای این جدال بازی می کنند ؟

نمی دانم ،اصلا ما در این وسط چه کاره ایم ؟ نمی دانم چرا ؟

از سطور بالا چنین نتیجه گیری می شود ، که قدرت نظامی در حواشی قدرت تیوری ها تعریف می شود ، و تیوری ها آینده جهان را سمت و سو می دهد که ریشه در جنگ نرم بین اطاق های تیوری ساز در جهان دارد ، در این گیر ودار تعامل های تیوریکی سر از تبانی های ایدلوژیکی بیرون می کند .

و گفتیم که آنچه داریم می کشیم قرار گرفتن ما در خط تضاد کذایی سه ابر تیوری قرن معاصر یکی پایان تاریخ و دوم هلال شیعی وسوم آنتی هلال شیعی است ،که سرانجام به تقسیم منطقه در راستای منافع این سه اطاق فکر منجر خواهد شد. ثابت کردیم که هزاره ها پتانسیل های لازم برای تبانی با هلال شیعی ،نسبت به پایان تاریخ دارد که شوربختانه روند غرب زدگی در بین نسل نو هزاره و مدیریت سنتی و خدای پجاد ، رهبران سیاسی هزاره ها این فرصت را از ما ستاند .
و الا ،ما هم اکنون در منطقه توان نظامی “حزب الله” لبنان ، مقاومت و پایداری دمشق و منفعت متقابل بغداد و مدیریت سیاسی و نظامی و اقتصادی اربیل را درسایه حمایت های تهران ، داشتیم ،که برعکس روی ندانم کاری ها و یک گیره بودن رهبران سیاسی مان متاسفانه در این کش و قوس از گود بیرون مانده ایم! .

امریکایی شدن  و عربستانی بودن  هزاره ها خیال و است و جنون، ولی ایرانی مشرب بودن ما امریست کاملا ممکن و مقرون به واقعیت

دیده شود که بلوغِ سیاسی ما هزاره ها چه خواهد کرد ؟

بحث و مناظره

کامنت از طریق فیسبوک

کامنت از طریق دیپلماسی افغانی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

دیپلماسی افغانی در فیسبوک