15 December 2018امروز: شنبه ۲۴ قوس ۱۳۹۷

پشت پرده تنش بین دوحه و ریاض چیست ؟


 اینو سومی / دیمیتری  دو بروف

قطر باردیگر ضرب العجل عربستان سعودی، مصر، بحرین و امارات عربی متحده را رد کرد. آنها از جمله خواستار تعطیل شبکه تلویزیونی “الجزیره”، بستن پایگاه نظامی ترکیه و همچنین قطع روابط دوحه با تهران هستند و تهدید می کنند در غیر اینصورت تحریم های جدیدی را علیه قطر اعمال کنند. به این ترتیب رویارویی دوحه و ریاض وارد فاز جدید و طولاتی تری می شود. چنین پیشرفت پر شتاب درگیری دو طرف که از “خارج گود” قابل توضیح نیست، دارای دلایل تاریخی عمیقی است.
به عقیده توماس اشمیتینگر، کارشناس سیاسی اتریشی، درگیری قطر و عربستان از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود. حل این مسئله از راه دیپلماتیک دشوار است چون ریشه های آن بیش از حد عمیق است و این امر احتمال حل قهری مسئله را بسیار زیاد می کند. عربستان قدرت مسلط در شبه جزیره عرب بوده و خط لوله های اصلی در آنجا را تحت کنترل خود داشته است. همه امیرنشین های منطقه خلیج فارس از جمله قطر وابستگان مطیع و حرف گوش کن ریاض بوده اند و از سال ۱۹۸۱ عضو شورای همکاری کشور های عربی خلیج فارس هستند.
این سازمان منطقه ای بطور تمام و کمال تحت کنترل ریاض قرار داشته اما در اوایل سالهای ۹۰ قرن بیستم میلادی اوضاع تحت تأثیر دو عامل تغییر کرده است:
ـ عربستان نتوانست در مقابل تهاجم عراق از کویت دفاع کند و وجه و اعتبارخود را ازدست داد. این نکته امیر نشین های منطقه را وادار کرد به جستجوی ضامن های جدیدی برای تأمین امنیت اقتصادی و ژئوپلتیک خود بپردازند. قطر با تقویت روابط دوجانبه اش با آمریکا، ترکیه و ایران در این راه جلوتر از همسایگان خود حرکت کرده است. طبعا این کار خشم و عصبانیت شدیدی را در ریاض برمی انگیخت.
ـ همچنین قطر در سالهای ۹۰ قرن بیستم میلادی به پیشبرد صنعت مایع سازی گاز رو آورد که در آن زمان یک فناوری انقلابی محسوب می شد و در نتیجه تا درجه زیادی وابستگی خود به عربستان، خط لوله های ریاض و استفاده ترانزیتی از خاک این کشور را کاهش داد. عدم وابستگی قطر در زمینه انرژی، استقلال سیاسی دوحه را به همراه داشت. قطر از نقطه نظر ریاض با پیدا کردن مشتریان خاص خود در جهان عرب از “خط قرمز” عبور کرد. دوحه با استفاده از ذخایر مالی عظیم خود و شبکه تلویزیونی “الجزیره” اسپانسر باصطلاح “انقلابات رنگین” و جنبش های رادیکال اسلام گرا شد.
آلکساندر کازرونی، کارشناس فرانسوی نیز همچون توماس اشمیتنگر ریشه های درگیری فعلی را در اوضاع منطقه پس از جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ می بیند. در آن زمان عربستان نتوانست از شرکایش در شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس دفاع کرده و نقش خود به عنوان رهبر و قدرت غالب در این سازمان منطقه ای را ایفا کند. تصرف کویت توسط ارتش صدام حسین نشان داد که “چتر دفاعی سعودی” مطمئن نیست و در همان زمان بود که قطر به جستجوی راه های دیگری برای دفاع از خود از جمله در عرصه تبلیغات رادیویی و تلویزیونی پرداخت.
قطری ها این نکته را در نظر گرفتند که انتشار اخبار دروغ درباره “ددمنشی های” سربازان عراقی که گویا کودکان خردسال را در یکی از بیمارستان های کویت کشته بودند، یکی از دستاویزهای اصلی برای آغاز عملیات طوفان صحرای آمریکایی ها بود. در همان زمان نظریه تأسیس “الجزیره”، ابزار تبلیغاتی نیرومند زمامداران قطر زاده شد. بطور همزمان قطر از تاثیرگذاری عربستان در زمینه تفسیر تسنن سلفی یا وهابیت آزاد شد که مذهب مشترک دو کشور است.
قطر به اسلام “خود” خصلت رادیکال تر و سیاسی تری بخشیده است. دوحه دارد بلندگوی مقاومت در برابر “رژیم های ضد اسلامی” در جهان عرب می شود که عربستان “دورو و ریاکار” بطور پیش فرضی جزو آنها محسوب می گردد. هر دو کشور به گروه های رادیکال اسلامی و تروریسم بین المللی کمک های مالی می رسانند اما هر کدامشان بر “مشتریان خود” در منطقه تکیه دارند. عربستان اسپانسر القاعده است و قطر از داعش و اخوان المسلمین حمایت می کند.
شاید بازدید دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از ریاض این درگیری را که از مدتها پیش در حال نضج گرفتن بود، تحریک کرده باشد. دو روز پس از این بازدید عربستان و متحدانش روابط دیپلماتیک خود را با قطر قطع کردند. بعید نیست که رهبران سعودی سخنان ترامپ، رئیس جمهور بی تجربه آمریکا در عرصه دیپلماسی درباره مسائل منطقه را غلط فهمیده و آنها را دستورالعمل خود تلقی کرده باشند. چنین مواردی گاهی برای حاکمان عرب اتفاق می افتد: صدام حسین نیز در آستانه حمله عراق به کویت سخنان ایپریل گلاسپی، سفیر آمریکا را نادرست تعبیر نموده و فکر کرد وی عملیات دردست تدارک را تأئید می کند.
ضرب العجل ریاض و متحدانش به قطرپیشاپیش غیر قابل اجرا به نظر می رسد. هر کشوری اگر حتی اندکی به استقلال خود احترام بگذارد، نمی تواند آنرا بپذیرد. محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، وزیر خارجه قطر نیز این نکته را مورد تاکید قرار داده و اعلام کرد کشور وی می تواند تحریم و محاصره اعلام شده از سوی عربستان و متحدانش را “هر چقدر که طول بکشد” تحمل کند. راه های دریایی و هوایی به روی قطر هنوز باز است و این کشور مواد غذایی را از ترکیه، ایران و دیگر کشورها دریافت خواهد کرد. از جمله از آمریکا و اسنرالیا ۴ هزار رأس گاو به این کشور رسانده خواهد شد.
قطر در رابطه با محاصره فعلی به توسعه بندر دریایی خود پرداخته است. این کشور در نتیجه صادرات گاز مایع و سرمایه گذاری های عظیم خود در خارج می تواند از لحاظ اقتصادی طی مدت طولانی در برابر مخالفانش ایستادگی کند. دوحه از درآمد های نفتی و کازی خود فوق العاده ماهرانه استفاده کرده و آنها را در بیش از ۴۰ کشور از جمله روسیه (۱۹٫۵ % سهام شرکت “روس نفت” متعلق به قطر است) سرمایه گذاری کرده است. قطر ۱۷% سهام شرکت “فولکس واگن”، باشگاه فوتبال”پاری سن ژرمن”، سهامی در بانک های غربی، املاک و مستغلاتی در بزرگترین و بااعتبارترین شهرهای غربی و همچنین زمینهای حاصل خیز کشاورزی را در آفریقا خریداری کرده است.
فقط محاصره دریایی از جانب عربستان سعودی یا حمله مسلحانه مستقیم از طرف این کشور می تواند وضع را تغییر دهد. احتمال این کار اندک است اما محمد بن سلمان، ولیعهد جدید عربستان که رفتارش قابل پیش بینی نیست، تعیین کننده سیاست ریاض است. وی همچنین وزیر دفاع است و خط مشی فوق العاده تجاوزکارانه و ستیزه جویانه ای را دنبال می کند. این پسر جوان پادشاه عربستان بود که جنگ در یمن را به راه انداخت ، از اسلام گرایان در سوریه و عراق حمایت کرد و حالا به پیکار با قطر روی آورده است.
محمد بن سلمان در نتیجه کودتای درباری چندی پیش در ریاض محمد بن نایف، برادرزاده پادشاه را از سمت ولیعهدی برکتار کرده، وی را تحت بازداشت خانگی قرار داده و خود ولیعهد شد. اکنون نمی توان گفت که گام بعدی ولیعهد جدید چه خواهد بود. کمافی السابق حضور نیروهای مسلح آمریکا هم در قطر و هم در عربستان سعودی عامل بازدارنده اصلی است.

بحث و مناظره

کامنت از طریق فیسبوک

کامنت از طریق دیپلماسی افغانی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

دیپلماسی افغانی در فیسبوک