14 December 2017امروز: پنج شنبه ۲۳ قوس ۱۳۹۶

سلسله‌نوشتارهایی در باب اندیشه‌های اقتصادی اندیشمندان مسلمان(۰)


ویژه دیپلماسی افغانی

 نگارنده: هادی پویا

مقدمه: شرح انگیزه‌ی این نوشتار

علم، جریان متصل و پیوسته است، این پیوستگی در فرایند تاریخ دچار دگردیسی می‌شود، جغرافیا عوض می‌کند، دچار رشد و افول می‌شود، اما منقطع نمی‌شود، بنابراین آن‌چه که امروز بشر به آن دست یافته است، نتیجه‌ی تلاش یک شبه نیست، بلکه تکامل داشته‌های پیشینیان ماست که طی این فرایند به پختگی می‌رسد.

سرنوشت عالمانه اندیشیدن از یونان قدیم به دنیای اسلام منتقل شد، سپس دوباره به اروپا بازگشت، اما این سلسله پایان نپذیرفت.

در دنیای اسلام، نهضت ترجمه مهم‌ترین عامل شکوفایی تمدن اسلامی بود که اندیشمندان مسلمان در این ایام آثار یونانیان را ترجمه کردند و در کنار آن تلاش کردند تا تمدن بزرگی را بنیان نهند، اما درگیری میان عقل‌گرایان و محافظه‌کاران که در نتیجه به حاکم شدن محافظه‌کاران انجامید، حملات مغل‌ها به جهان اسلام، جنگ‌های صلیببی تمدن اسلامی را از هم پاشید و سرنوشت به گونه‌ای رقم خورد که امروز نه تنها کشورهای اسلامی به جغرافیای جنگ‌های نیابتی میان قدرت‌های بزرگ تبدیل شده، بلکه در درون نیز دچار آشفتگی فکری شده، این آشفتگی زمینه‌ساز ظهور افراط‌گرایی در درون جوامع اسلامی و موج اسلام‌هراسی در غرب شده است.

آن‌چه ما در افغانستان به آن دچار گشته‌ایم دلبستگی مفرط برخی از تحصیل‌کردگان ما به اندیشه‌های لیبرال است که دانش امروز را مطلقاً دست‌مایه‌ی زحمات دنیای غرب می‌داند و گاهاً در مراکز اکادمیک به آن‌چه ما علوم اسلامی می‌دانیم بی‌توجهی صورت می‌گیرد، مدعیان روشنفکری در افغانستان که اسماً این واژه را یدک می‌کشند، خواسته یا ناخواسته تصور می‌کنند آن‌که به تمسخر آموزه‌های دینی دست یازد روشنفکر اند.

در این میان آگاهانِ علوم اسلامی بی تقصیر نیست، این‌ها سه دسته اند: برخی به سکوت ادامه می‌دهند تا نشود مورد بی‌مهری جریان غالب قرار گیرند، دیگری با دانش امروز سخن نمی‌گویند و این رویکرد ما را به فهم موضوع کمک نمی‌کند، چرا که هر عصر مستلزم سخن گفتن متناسب با شرایط، اوضاع و احوال خودش هست و نهایتاً کسانی مانند اساتید و دانشجویان دانشکده شرعیات دانشگاه کابل به تروریستان تحصیل‌کرده تبدیل شده اند که جز تکفیر چیزی دیگری در قاموس خودش ندارند، این سه دسته نه مایه‌ی خیر دنیای ماست و نه موجب سعادت آخرت.

بنابراین هدف از این یادداشت‌ها که در چند قسمت منتشر خواهد شد، بازگشایی پرونده‌های بسته‌نگهداشته شده‌ی تاریخی اندیشمندان مسلمان در حوزه‌ی اقتصاد است، این نوشتارها با الهام از درس «عقاید اقتصادی متفکرین مسلمان»  که توسط دکتر محسن زنگنه یکی از پیشگامان جوان رشته اقتصاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران ارائه می‌شود به رشته‌ی تحریر خواهد آمد.

نگارنده تلاش می‌کند با رعایت امانت‌داری و اصول علمی  این مجموعه را با همکاری جمهوری خراسان منتشر نماید. ذکر این نکته لازم است که ما در تلاش سرپوش گذاشتن به چالش‌هایی نیستیم که امروزه جهان اسلام به آن مواجه بوده، بلکه در صدد یادآوری نکات مخطوم نگه‌داشته شده‌ای هستیم که ناآگاهانه به آن توجه نشده و این میراث گران‌بها را به باد فراموشی سپرده ایم.

انگیزه‌ی این نوشتار پرداختن به مواردی هست که مورد توجه تحصیل‌کردگان ما مخصوصاً در افغانستان صورت نگرفته است و تلاش ما ارائه‌ی موضوعات علمی و اکادمیک با زبان امروز است، نه پیچیدن نسخه‌ی قدیمی که درِ گفتگو با آن بسته باشد.

آن‌چه که ما امروز به آن به‌عنوان چالش تحقیقی مواجه هستیم، رویه‌ی چندوجهی بودن کار اندیشمندان پیشین است که ما را در استخراج مفاهیم تخصصی از میان تفکرات میان‌رشته‌ای این دانشمندان با مشکل مواجه کرده است، بنابراین خوانش اقتصادی از میان ابعاد مختلف مورد توجه کار آسانی نیست و قطعاً دچار کاستی خواهد بود، از طرفی مشغولیت‌های فراوان نگارنده و زمان اندک، راه مراجعه به منابع مختلف را بسته است. بنابراین از یادآوری عزیزان آگاه به مسأله از چالش‌های موجود در نوشتار حاضر با کمال خرسندی استقبال می‌شود.

در بخش بعدی این یادداشت‌ها به بررسی تأملات فارابی در حوزه اقتصاد خواهیم پرداخت و سپس ابن مسکویه  و دیگر اندیشمندان مسلمان به‌ترتیب ارائه خواهد شد.

سلسله‌نوشتارهایی در باب اندیشه‌های اقتصادی اندیشمندان مسلمان(۱)

محمدهادی پویا

 

ابونصر فارابی (معلم ثانی)

ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابی، مقلب به معلم ثانی، متولد سال ۲۵۹ ق در شهر فاراب (احتمالاً فاریاب افغانستان) از توابع خراسان قدیم است که در نزد فلاسفه مدرسی لاتین‌زبان قرون وسطی به «الفارابیوس (Alpharbius) شهرت داشت. فارابی در نهضت ترجمه، تمرکز بر فلسفه یونان، درآمیختن عنصر دین و فلسفه و تلاش برای آشتی آموزه‌های دینی و فلسفه نقش عمده‌ای را داشت.

فارابی چارچوب تفکر فلسفی خویش را از ارسطو و افلاطون اقتباس کرد، آن‌را با اندیشه‌ی دینی درآمیخت و صورت نو به آن داد، او میان فلسفه نظری و عملی پیوند برقرار کرد که در این راستا در منطق و طبیعیات از ارسطو تأثیر پذیرفت و در فلسفه عملی متمایل به افلاطون بود ( اخوان کاظمی) از وی آثار متعددی به‌جا مانده است که از آن جمله، آراء مدینه فاضله، وصایا، سیاسیه، شرح زیتون الکبیرالیونانی و … اشاره کرد.

خلاصه‌ای از آراء فارابی

اندیشه‌های اقتصادی

  • الزامات توسعه و پیشرفت در اندیشه فارابی

فارابی چهار عنصر را از الزامات پیشرفت جوامع می‌داند که این چهار عنصر عبارتند از: ۱) بینش، ۲) اقتصاد، ۳) اخلاق و ۴) علم. واقعیت این‌ست که عناصر یاد شده توسط فارابی در عصر امروز از مهم‌ترین عوامل موثر بر توسعه دانسته می‌شود.

بینش: جواهر لعل نهرو یکی از مهم‌ترین ابزارهای لازم برای کشورهای درحال توسعه را داشتن بینش و قدرت ارتقای آن با توجه به زمان و عصر خودش می‌داند، وی می‌گوید «جامعه‌ای علمی و تکنالوژیک است. چنین جامعه‌ای تکنیک‌های جدید را به کار می‌گیرد، چه در مزرعه یا در کارخانه یا در حمل و نقل. تکنیک نوین تنها مسئله به دست آوردن ابزار و استفاده از آن نیست. تکنیک نوین به دنبال تفکر نوین می‌آید. شما نمی‌توانید ابزاری  جدید در اختیار داشته باشید و فکر تان قدیمی باشد، در این حال کاری از پیش نخواهد رفت» [۱] بنابراین تغییر بینش در جامعه که فارابی یکی از الزامات پیشرفت جوامع مطرح می‌کند، گونارمیردال به نقل از نهرو آن‌را یکی از عناصر مهمی برای قرار گرفتن جامعه در سطح بالای تحول اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک که از عوامل توسعه‌یافتگی است مطرح می‌کند.

اقتصاد سالم: عوامل دیگری از توسعه اقتصادی که مایکل تودارو اولین ارزش از سه ارزش اصلی توسعه (معاش زندگی، اعتماد به نفس و آزادی از قید بردگی) برای جوامع را مطرح می‌کند، برخورداری از حداقل نیازهای اساسی و داشتن قدرت تأمین نیازهای اساسی زمانی محقق خواهد شد که اقتصاد این جوامع دچار افسارگسیختگی نباشد، فقر و عقب ماندگی مطلق وجود نداشته باشد. تودارو تأکید می‌کند که «کارکرد اساسی تمام فعالیت‌های اقتصادی، تأمین ابزار و وسایل برای تعداد هرچه بیشتر افراد به منظور غلبه بر بیچارگی و فقر است»[۲]

علم: بدون شک در دنیای معاصر، مهم‌ترین شاخص برای اندازه‌گیری میزان توسعه‌یافتگی کشورها، شاخص توسعه منابع انسانی است و جوامع به توسعه دست نخواهد یافت، مگر این‌که شاخص توسعه منابع انسانی رضایت‌بخش نه، بلکه در سطح بالایی قرار داشته باشد و برای رسیدن به این مهم راهی وجود ندارد جز در پیش گرفتن و انتخاب سیاست‌های آموزشی مناسب و زمینه‌سازی برای کسب دانش بشری و علم‌اندوزی که فارابی آن‌را یکی از راه‌های پیشرفت جوامع می‌داند.

اخلاق: شاید از میان این چهار عنصر یاد شده، اخلاق از مهم‌ترین آن باشد، چرا که تحقق هرسه عنصر دیگر در صورت عدم رعایت اخلاق زمینه‌ی فروریختن تمامی بنیادهای توسعه را فراهم می‌سازد. تأکید فارابی به اخلاق و نقش آن در پیشرفت جوامع بی‌جهت نیست، در این زمینه ربکا ام. بلنک اقتصاددان مسیحی در مقاله اش تحت عنوان نگاهی به اقتصاد بازار از دریچه‌ی اخلاق[۳] می‌گوید ما حتی در نظام اقتصاد بازار اگر ملزم به رعایت اصول اخلاقی باشیم که در آن اعتقاد مسیحی و رفتار ما همخوانی داشته باشد و ضمن در نظر داشتن منافع خود به منافع جمعی احترام قایل باشیم، حکومت برای اجرای احکام دینی عمل کند، کلیسا به منزله یک نهاد، در زمینه ارزشهای جایگزین در جامعه مدنی صحبت کند و از همه مهم‌تر یکپارچه شدن باور مسیحی و زندگی اقتصادی حیاتی است، در این حال، فقر کاهش خواهد یافت، فقرا بر اساس اصل توجه به منافع دیگران دستگیری خواهد شد و شکاف فقر کمتر می‌شود، بجای ایجاد فضای رقابت تعاون شکل می‌گیرد، جامعه به آرامش روحی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خواهد رسید.[۴]

فارابی هم‌چنان مهم‌ترین عامل توسعه را تولید می‌داند که توسعه جامعه به ۱) نوع. ۲) مقدار. ۳) مرغوبیت تولید آن جامعه بستگی دارد و این‌ها موجب سعادت اجتماعی خواهد شد.

  • تقسیم کار

ما معمولاً طرح اصلی تقسیم کار را با آدام اسمیت می‌دانیم، مسأله‌ای که قرن‌ها قبل توسط فارابی مطرح شد، این مسأله نه به‌معنای نادیده گرفتن آن‌چه آدام اسمیت در ثروت ملل مطرح کرده است می‌باشد، بلکه با توجه به آن‌چه در شرح انگیزه‌ی نوشتار از پیوستگی علم سخن گفته شد نهفته است[۵]  که ما باید به آن توجه داشته باشیم، ویژگی ای که کار آدام اسمیت داشت اینست که وی با بحث محض روی حوزه‌ی اقتصادی طرح تقسیم کار را مطرح کرده است، نه به شکل ابداع اولیه.

تقسیم کار در اقتصاد کشورها تحول شگرفی را پدید آورد و هر کسی بر اساس آن‌چه توانایی دارد به کار می‌پردازد و به آن‌چه مهارت دارد، مازاد تولیدات خودرا عرضه کرده و سپس از دیگری تقاضای کالایی را می‌کند که براساس مهارت و علاقه‌ی آن شخص تولید شده، این‌گونه تخصصی شدن موجب افزایش کارایی می‌شود و به رونق بیشتر می‌انجامد.

فارابی اما در مورد تقسیم کار ابتدا کار را به دو دسته کار پست و کار شریف تقسیم کرده و می‌گوید ملاک تشخیص کار در سه چیز است (۱٫ موضوع کار. ۲٫ سهولت انجام کار. ۳٫ درآمد انجام کار) و سپس با طرح این نکته که رابطه کار و استعداد مستقیم است، به این معنی که باید افراد جامعه به کاری واداشته شود که استعداد انجام آن‌را دارد و در این مورد می‌گوید: «خدایی که مردم را آفریده است، ایشان را مختلف ساخته است: برخی را برای فرمان دادن خلق کرده و ترکیب ایشان‌را به طلا آمیخته، در کالبد بعضی دیگر نقره ریخته و ایشان باید دستیاران و جنگجویان باشند، ساختمان دیگران از اختطلاط با قلع یا آهن است و کار ایشان زراعت و سایر حرف و صنایع است. آنها که استعداد عالم شدن و مدیر شدن را ندارند، بحرف صنایع بازاری و کشت و زرع خواهند پرداخت و آن‌ها که از اینان یک درجه بالاترند معاونین و مساعدین فعال و قوای لشکری مملک خواهند شد»[۶] فارابی همچنان ارزش جنس را به میزان کار انجام شده روی آن می‌داند.

جان‌مایه‌ی تلاش فارابی برای طرح مسأله مدینه فاضله رسیدن به سعادت است، سعادت جز رعایت اصل عدالت تحقق نمی‌یابد و معتقد بود که عدل یعنی تقسیم خیرات مشترک در بین همه مردم جامعه و ثبات پایداری آن خیرات و حفظ آن و دولت مسئول حفظ و ثبات آن است. عدالت مسأله خیلی گسترده در فلسفه فارابی است که از حوصله‌ی این نوشتار خارج است.

همچنان فارابی در مورد وظیفه دولت،آن را مسئول تسهیل قراردادها در جامعه می‌داند.

تقسیم بندی فارابی از جامعه به لحاظ ویژگی‌های اقتصادی:

  1. جامعه دست به دهن: جامعه‌ای را می‌گوید که صرفاً قادر به تأمین نیازهای اولیه (بخور و نمیر) هست.
  2. جامعه سوداگرانه: این تعبیر را برای جوامعی بکار می‌برد که در تلاش کسب و اندوختن ثروت است.
  3. شهر سقوط: یکی از بدترین جوامعی که در آن مردمان آن‌چه را بدست می‌آورد در راه عیاشی و خوشگذرانی مصرف می‌کند.
  4. مدینه سرمایه‌داری بازاری؛ جامعه‌ای که رهبر آن برای تظاهر به فقر، فقیر زندگی می‌کند اما مردمانش در رفاه و آسایش اند.
  5. جامعه سرمایه‌داری هیتلری؛ مردم برخی از جوامع از طریق اعمال زور و دیکتاتوری دسته‌جمعی می‌کوشند تا مردم دیگر را به استثمار خود درآورند و هدفشان این است که ارزش‌های سرمایه‌داری یعنی ارضای نیازهای مادی اتراف‌گونه و اشراف‌گونه را زنده نگه دارند. اینان به دیگر جوامع هجوم آورده و اموال آنها را غارت می‌کنند.
  6. جامعه سرمایه‌داری لیبرالیسم؛ هدف مردم در برخی از جوامع، رسیدن به آزادی کامل در ارضای خواسته‌های مادی است.
  7. جامعه به‌ظاهر اسلامی: در این جوامع، مردم صرفاً شعار اسلامی سر می‌دهند اما عملاً خلاف آن عمل می‌کند، در تجارت به رباخواری رو می‌آورند و به تجملات بیشتر بها میدهند.
  8. جامعه مرتد: جامعه‌ای که ابتدا مشخصات جامعه فاضله را داشته؛ ولی بعدا به جامعه سرمایه‌داری و استثمار‌گرانه تبدیل شده است.
  9. جامعه گمراه: جامعه‌ای که مردمان آن، به‌دنبال سعادت و مدینه فاضله هستند؛ اما سعادت در نزد آنها دگرگون شده است.

درس‌هایی برای امروز جامعه

اصولاً ما شرقی‌ها بیشتر تمایل به کپی‌برداری مدل‌های طرح شده‌ی غرب داریم، گاهاً آن‌را شیک و مدرن تعبیر می‌کنیم اما این کوتاهه یادداشت در مورد فارابی حداقل برای امروز جامعه ما مواردی را یادآوری می‌کند:

  1. ما می‌توانیم الگوهایی را استفاده کنیم که مایه‌ی خیر اجتماع ماست، اما مشروط به حفظ ارزش‌های دینی و تلاش برای ارائه‌ی الگوی متناسب با این ارزش‌ها، کاری که فارابی انجام داد، اقتباس چارچوب مدینه فاضله از افلاطون و ارسطو اما با محتوای دینی و اسلامی.
  2. تلاش برای تحقق اصول یاد شده توسط فارابی هرچند شاید برای تحقق توسعه جامعه‌ی ما کافی نباشد اما می‌تواند کمک بزرگی برای تحقق آن نماید.
  3. اگرکه بینش ما را به جهان تغییر دهیم که در آن نه افراط را راه باشد، نه تفریط.
  4. به دانشگاه اهمیت دهیم و به نیروی توانمند فرصت و منابع انسانی توانمند حداقلی که وجود دارد را قربانی نگاه قوم‌گرایانه و سمت گرایانه نکنیم.
  5. نه به رشد صرف، بلکه به الزاماتی بیاندیشیم که موجب کاهش سطح فقر، افزایش رفاه، کاهش فاصله‌ی درآمدی و رعایت عدالت در تولید، توزیع و تخصیص منابع اقتصادی می‌شود.
  6. همه دولت‌مردان ما اهمیت اصل تقسیم کار را می‌دانند، اما واقعیت اینست که تحصیل‌کردگان شرعیات به مدیریت سکتورهای اقتصادی گماشته می‌شود، پزشک دیپلومات می‌شود و امثال آن…

شش مورد اخیر صرفاً برای یادآوری و نیازی که در جامعه افغانستان به مواردی از این قبیل مواجه است مطرح گردیده است.

پوزش: به‌دلیل مشغولیت‌های نگارنده، در این یادداشت حق مطلب ادا نشده است، به همین دلیل از خوانندگان محترم پوزش خواسته می‌شود و تلاش بر اینست که در یادداشت‌های بعدی این نقیصه رفع بشود.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . تودارو، مایکل. (۱۹۴۲). توسعه اقتصادی در جهان سوم. (ترجمه غلامعلی فرجادی، ۱۳۸۳). تهران:انتشارات کوهسار، ص ۱۲۰٫

[۲] . همان، ص ۲۹٫

[۳] . بلنک. ربکا ام. نگاهی به اقتصاد بازار از دریچه‌ی اخلاق. (ترجمه فریبا مومنی، ۱۳۸۶) مجله دین و اقتصاد، ۷و ۸٫

[۴] . ر.ک: بلنک. ربکا ام. همان.

[۵] . ر. ک: اسمیت، آدام. (۱۹۷۶). ثروت ملل. (ترجمه سیروس ابراهیم زاده، ۱۳۵۷). تهران:پیام، صص ۷تا ۱۴٫

[۶] . مینویی، مجتبی. (۱۳۵۴). مدینه فاضله. نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز.

بحث و مناظره

کامنت از طریق فیسبوک

کامنت از طریق دیپلماسی افغانی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

دیپلماسی افغانی در فیسبوک